![]() |
![]() |
|
یادگرفته ام که:1- با"احمق" بحث نکنم وبگذارم دردنیای احمقانه ی خویش خوشبخت زندگی کند. 2- با"وقیح" جدل نکنم چون چیزی برای ازدست دادن ندارد وروحم راتباه میسازد. 3- از"حسود" دوری کنم چون حتی اگردنیاراهم به او تقدیم کنم بازهم ازمن بیزارخواهدبود. 4- "تنهایی" را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 12:5 توسط افسانه - خ |
|
|
مغازه داري روي شيشه مغازه اش اطلاعيه اي به اين مضمون نصب كرده بود "توله هاي فروشي". نصب اين اطلاعيه ها بهترين روش براي جلب مشتري، بخصوص مشتريان نوجوان است، به همين خاطر خيلي بعيد بنظر نمي رسيد وقتي پسركي در زير همين اطلاعيه هويدا شد و بعد از چند لحظه مكث وارد مغازه شد و پرسيد: "قيمت توله ها چنده؟"
منبع:روزنه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 16:16 توسط افسانه - خ |
|
|
مقايسه دو روش در حل مسئله......
هنگامي كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون جاذبه كار نميكنند (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمييابد و روي سطح كاغذ نميريزد)
منبع: گروه مارشال مدرن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 10:57 توسط افسانه - خ |
|
|
تمام جغرافیای قلبم را می شناسم. کوههای بلندش را ، دره های عمیقش را، جنگل های فشرده و تو در تویش را و دریاهای ژرف و آبی اش را … اگر نقشه کشی بلد بودم بی شک بهترین نقشه ها را می کشیدم. ازین سرزمینی که درون من است. نقطه به نقطه اش را بی هیچ اشتباه! کوههای بلند مهربانی اش را می شناسم ، دره های سیاهش را، رودهای عشقی که به هر سو روان است و جنگل فشرده شک را که از انبوه درختان سر به فلک کشیده پرسش های بی پایان بوجود آمده است. همه را می شناسم.... همه را می بینم.... هر اتفاقی که می افتد آگاهم.... اما خیلی بد است که آدم زمین قلبش را وجب به وجب بشناسد اما نتواند جلوی زمین لرزه را بگیرد!...می بینم که ابرهای باران زا می آیند ، می بارند و می روند . سیلاب ها را می بینم که بر زمین دلم جاری می شوند… اما راهی نمی شناسم که راه بر سیلاب ها ببندم. وقتی برف عشق می بارد می دانم که همه جا یخ خواهد زد، منجمد خواهد شد و راه را بر پویایی رودبارهای کوچک خواهد بست … اما … در بارش این برف، در روان شدن سیلاب، در لرزش زمین…ناچارم ناچار! این اتفاقها که می افتد خارج از گستره توانایی من است… آگاهی من آمدنشان را پیش بینی می کند اما جلوی رخ دادنشان را نمی گیرد… این آگاهی تنها رنجم می دهد. چرا که می دانم…می دانم که چه ها در سرزمین دلم خواهند کرد و من در برابرشان جز "نگریستن" چاره ای ندارم! در جست و جوی توانی هستم که "پیش آمد" ها را به چنگ آرد. که ابر و باران را در درونم به فرمان آرد… نگذارد که سیلاب هر کجا را که خواست با خود ببرد و زمین لرزه هر دم که خواست بناهای روشن قلبم را فرو ریزد… در جست و جوی آن "نیرو" هستم ، آن "توان"، آن "قدرتی " که باز می دارد و جلوی ویرانی را می گیرد. چیزی فراتر از بینش… فراتر از دانستن، فراتر از آگاهی … جغرافیای قلبم را خوب می شناسم… پیر و بلد این راهم!... سپری می خواهم که در برم گیرد و سرزمین قلبم را از گزند "آمدنی های ناگهان" در امان نگه دارد. سرچشمه ای که رویین تنم کند. این " نیرو " را ، این "توان" را، این "سپر"را، این "سرچشمه " را نمی شناسم! هنوز پس از اینهمه سال که از فوران آگاهی می گذرد می بینم که بسیار "ناتوانم"! بسیار بیشتر از بینشی که دارم… بسیار دردناک تر از "آگاهی" ای که بدان می بالم… با چشمان جغرافیادانم ناتوانی ام را روشن می بینم. اما درمانش را نمی شناسم. از چه جنس است؟ از کدام سو می آید؟ چگونه می آید؟ می آید؟
منبع:Iranian_Girls |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 9:14 توسط افسانه - خ |
|
|
روزي از يك تعميركار معروف براي تعمير ديگ بخار فرسوده يك كشتي دعوت كردند. او چند سوال از مسوول كشتي پرسيد، نگاهي به لوله هاي زنگ زده انداخت و به صداي سوت مانندي كه از دستگاه بر مي خاست، خوب گوش داد. سپس چكشي به دست گرفت و چند ضربه كوتاه به قسمت هايي از آن زد. دستگاه شروع به كار كرد. تعميركار آسوده از اين موضوع، محل را ترك كرد. منبع :روزنه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 15:46 توسط افسانه - خ |
|
|
اين داستان به اواخر قرن 15 بر مي گردد.
منبع:روزنه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 15:42 توسط افسانه - خ |
|
|
رازهاي شخصيتي شما از زبان گل ها ( روانشناسي شخصيت) فروردين: گل رز شما گاهي بدون فکر قبلي کاري را انجام مي دهيد. بسيار رک گو هستيد و عاشق مسافرت! اشتياق زيادي براي زندگي کردن داريد و پشتکارتان خوب است. ارديبهشت: گل نسترن فردي صبور و پرطاقت هستيد و اراده بسيار قوي داريد. دوست داريد کارها را به آهستگي ولي به طور جدي انجام دهيد. خجالتي هستيد و قابل اعتماد. سعي مي کنيد از مشاجرات دوري کنيد. خرداد: گل ياس سفيد رفتار دوستانه اي داريد. رک گو و پر حرف بوده و همين امر به جذابيت شما مي افزايد. مانند گل ياس، هميشه براي زنده کردن يک مجلس و معطر کردن آن حضور داريد. از رفتار بد ديگران سريع مي گذريد. براي رفاقت ارزش زيادي قائليد. تير: گل بنفشه زندگي هميشه برايتان شيرين نيست و زياد يا فراز و فرودهاي آن مواجه مي شويد. به جاي داشتن درآمد جزيي به فکر درآمدهاي کلان هستيد. ذهن خلاقي داريد و به دنبال فعاليتهاي خلاقانه هستيد. در خانه بيشتر از همه جا احساس امنيت و آرامش مي کنيد. مرداد: گل شب بو فردي با محبت، خونگرم، دلسوز اما کمي عصبي هستيد. غالباً از کمبود اعتماد به نفس رنج مي بريد و کمي نيز احساس ترس در شما ديده مي شود. برخي اوقات مردم از اخلاق خوب شما سوء استفاده مي کنند. شهريور: گل داوودي جدي، متفکر و تا حدي انديشمند هستيد. در کارهايتان سرسختي و سماجت داريد و اين مسئله گاهي به ضرر شما تمام مي شود. به رغم آنکه شخص مهرباني هستيد اما برخي اوقات رگه هاي نامهرباني در شما نمايان شده ک اين مسئله ديگران را آزار مي دهد. مهر: گل زنبق فرد مودبي هستيد. به سرعت عصباني مي شويد ولي خيلي سريع به حالت اوليه باز مي گرديد. از زيبايي لذت مي بريد. فرد محبوبي هستيد و سرشت سخاوتمندي داريد. ميل زيادي براي زندگي در شما موج مي زند و از انجام هر کاري لذت مي بريد. آبان: گل ارکيده به سرعت تصميم مي گيريد و در انجام کارهايتان بسيار سريع و چابک هستيد. تغييرات شغلي شما را نمي ترساند که اين موضوع يکي از برتري هاي شخصيت شماست. توانايي استثنايي در سازماندهي کارهايتان داريد. آذر: گل مريم احساساتي، صادق، باوفا، بشاش و خوش اخلاق هستيد، اما اگر بخواهيد مي توانيد همزمان روي ديگر سکه را نيز نشان دهيد. خانه را تنها پناهگاه مطمئن زندگي مي دانيد. کمال طلب و تا حدي رويايي هستيد که در برخي موارد اين رگه هاي شخصيتي به کمک شما مي آيند. دي: گل هميشه بهار اهل رقابت و دوست بازي و قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت خود را بيرون از خانه بگذرانيد. بسيار توددار و در واقع درون گرا هستيد، از شادي ديگران شاد مي شويد اما خود به سختي به آرزوهايتان دست مي يابيد. بهمن: گل گلايل باهوش هستيد و مي دانيد چه مي کنيد. مي خواهيد همه امور مطابق ميل شما باشد که البته گاهي مي تواند به دليل عدم توجه به نظر ديگران برايتان مشکل ساز شود. اما در مورد عشق صبور هستيد. همواره اهدافي براي دستيابي داريد و واقعاً براي رسيدن به آنها تلاش مي کنيد. اسفند: گل نرگس مهربان، با گذشت و بسيار تودار هستيدف به هيچ وجه خودخواه نيستيد. هميشه بهتربن را براي ديگران مي خواهيد. دوستانتان برايتان بسيار مهم هستند و قدر آنچه را که داريد مي دانيد. بين دوستان محبوب هستيد و در خانواده نظر شما بر ديگران ارجحيت دارد.
منبع : گروه مارشال مدرن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 10:53 توسط افسانه - خ |
|
|
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.وقتی به موضوع « خدا » رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد. مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم. مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد. آرایشگر جواب داد: آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند. مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
منبع:روزنه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 14:38 توسط افسانه - خ |
|
|
گابریل گارسیا ماركز:
آدمی فقط در یك صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه كند: و آن هنگامیست كه بخواهد دست دیگری كه بر زمین افتاده بگیرد تا او را بلند كند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 8:34 توسط افسانه - خ |
|
|
لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرمانياش را پيدا كند. روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرحهايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد. وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم...!!! "مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند." پائولو کوئیلو
منبع: Marshal-Modern |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 10:5 توسط افسانه - خ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
يادداشتهاي وبي همسايه گردون سپهر تنها بودن یه کابوس شومه |
|
RSS
|